تعطیلات تابستانی
حالا من دردفتر مادرم هستم .فردا هم قرار است برویم سینما .هوا از دیروز تا حالا خنک شده و میگویند یک موج هوای سرد از اقیانوس امده وگرنه این وقت سال باید خیلی گرم باشد .راستی من توانستم صد بار عرض استخر را بروم و بیایم در مدت سی دقیقه .خیلی خسته شده بودم اما کم کم ادم عادت میکند .استخر از فردا تعطیل است .چون می خواهند ان را تعمیرکنند .مادرم از من و دوستان هم کلاسی عکس گرفت حتما روی وب لاگم می گذارم .راستی وقتی می امدم دفتر مامان یک کفش دوزک دیدم که گرفتمش ولی پرواز کرد مادرم گفت کفش دوزکها وقتی عاشق باشند می توانند پرواز کنند بعد وقتی امدم توی دفتر مامان دیدم روی گردنم نشسته مامان گفت کفش دوزک عاشق تو شده .گفتم مامان شاید تورا دوست دارد گفت نه من پنج ماه هست که می ایم اینجا و هیچ کفش دوزکی ندیده ام. بعد دوباره پرواز کرد امدلای انگشتم من دستم را بستم و دیدم بالش کمی اسیب دید نمی توانست درست پرواز کند خیلی دلم سوخت مامانم گفت گاهی عاقبت عاشقی اینجوریست .ازمامانم پرسیدم کفش دوزک ها چی می خورند گفت نمی دونم شاید برگ بخورند بعد رفتم از پنجره بیرون یک برگ براش اوردم .دیدم نمی خورد بعد بردمش توی باغچه بیرون گذاشتمش فکر کردم شاید موجودات کوچکتر را بخورد مامانم گفت افرین .
اما حالا فکر میکنم نکنه یک موجود بزرگتر اونو بخوره .دلم براش می سوزه.