عید شما مبارک

مدرسه ما یک هفته تعطیل است .به خاطر بهار.ما میهمان داشتیم که برایمان ازباغشان میوه هایی که مزه میوه های ایران میدهد اورده بودند .مهرنوش دوست مامانم  به من عیدی هم داد سی دلار.می خواستیم با انها برویم  به شهرشان اما نشد .پدرم برایم یک کامپیوتر  خیلی خوب خرید .حالا جنرال بازی میکنم .دوستم دانیال که امریکایی است باز گراند د شده (تنبیه) چون نمره اش خوب نیست .پدرش به او اجازه نمی دهد بیاید بیرون بازی کند .مادرش به خانه ما امد و گفت می توانی به او کمک کنی گفتم آره .من با هومن دوستم در ایران هم خیلی حرف زدم او برایم ایمیل فرستاده من هم جوابش را داده ام اما نمی دانم به فارسی نوشته ام یا انگلیسی .من خواب دیده ام که  با همکلاسی های  ایرانی ام هستم اما همه انها انگلیسی حرف می زنند هومن ازهمه بهتر حرف می زد.می خواهم به همه شما سال نو را تبریک بگویم .امیدوارم خیلی عیدی بگیرید .من که امسال زیاد عیدی نمی گیرم چون مامان شهلا اینجا نیست .

خیلی وقت است که این جا چیزی ننوشته ام.دیگر ترسیدم که دوستانم را از دست بدهم و بعد فارسی هم یادم برود.

من کمربند نارنجی ام را دو هفته پیش در کاراته گرفنم. فیلم اسپایدرویک را هم رفتم.کتابش را که پدرم ترجمه کزده بود در ایران خوانده بودم.من از فیلمش خیلی خوشم آمد ولی پدرم خوشش نیامد.

من دارم فیلم می سازم. تا حالا 4 تا ساختم. دیروز رفتیم سه پایه برای دوربینم خریدم. امروز می خواهیم بریم یک دوربین خیلی خوب فیلم برداری بخریم.

من فیلم پرسپولیس را هم دیدم. من خیلی ازش خوشم نیامد اما دلم برای مرجانه وقتی که کوچک بود سوخت.