برف

امروز برف می بارد!

 

 دو ساعت با بابام تنیس بازی کردم .زمین تنیس نزدیک خانه ماست .بابا همیشه از من می برد .وقتی زمین تنیس خالی نیست می ائیم خانه  پینگ پونگ بازی میک نیم .یک سال پش میز پینگ پونگ خریدیم و گذاشتیم تو گاراژ. راستی ژانویه دارد می اید دیشب با بابام  و مامانم و مامان شهلا و همسایه امان رفتیم تو ی خیابانی که همه خانه هایش چراغانی بود محله به خاطر همین کا ر خیلی مشهور شده مامان شهلا عکس گرفت که اگر فرصت  کردم میگذارم روی وب .خوش بختانه قبل از کریسمس  امتخان نداریم .درس خواندنها بعد از تعطبلات شرو ع می شود .امروز مامانم هم دیر امد خانه  ساعت پنج بعد هم رفت یک دوساعت راه رفتن و قدم زدن به ماهم سر زد که داشتیم تنیس بازی میکردیم .

خوب خیلی خسته ام و ساعت نزدیک هشت ونیم است هرروز ساعت شش بلند می شوم از خواب حالا یواش یواش باید بروم مسواک بزنم و بخوابم .

این خم چند تا عکس:

درخت

 

 

عکس

 

 

 

 

 

 

 

 

فوتبال

شنبه اخرین بازی فوتبالم بود. ۱-۰ باختیم ولی بعدش مربیان ما بک چشن گرفتند توی همان پارک و به ما غذا و نوشابه دادند. و اخرش هم همه ی بازیکنان مدال و مجسمه گرفتند.