کلاس ها

من دیگر اضطراب ندارم حالا شاید یکم .سخت ترین درس ام ریاضی هست معلم ریاضی ام خیلی دس می دهد. توی انگلیسی ام شاگرد اولم . معلم انگلیسی هر هفته یک بار امتحان دیکته می گیرد من بیشتر وقت ها 9/10 می گیرم.الان وقت زیادی ندارم چون ساعت 9:27 دقیقه ی شب است باید برم بخوابم

کار های مامان شهلا

مادر بزرگم سبب شد بیشتر به یاد ایرن باشیم . مادر بزرگم سینما خرید و رستوران رفتن را دوست دارد.  دیروز دو تا فیلم مخصوص بچه ها بردمش برای خنده ، مستربین  هالیدی و سیمسون تا دیگه حوس سینما نکنه.امروز هم خودش رفت خرید حسابی کرد و فقط مانده یک رستوران!

مدرسه

مادر بزرگم را بعد از هشت ماه دیدم خیلی خوشحال شدم. من با مادر بزرگم تلوزیون نگاه می کنم درس می خوانم و...
اولین روز مدرسه خیلی سخت نبود.ولی روز اول نمی دانستم باید چه کار کنم ولی روز دوم دیگه بلد بودم. ما شش تا معلم داریم و بر عکس اما کلاس مشخصی نداریم هر دانش آموزی تعدادی واحد انتخاب می کند و همان درس ها را می خواند کلاس ها همه جدا هستند مثلا یک کلاس علوم است بک کلاس ریاضی.

اولین روز مدرسه

فردا اولین روز مدرسه است و باید ساعت 6:30 پاشوم. خیلی دلهره دارم. دلم می خواهد هر چه را که حس می کنم به شما بگویم.
1: اولین دلشوره ی من این است اگر فردا کار اشتباهی بکنم چه می شود شاید معلم ها دعوایم کنند. ولی مادرم می گوید: مگر روز اول مدرسه کسی را دعوا می کنند؟ من می گویم اگر کر دند چی ابرویم می رود مادرم می گوید: اینجا آمریکاست اگر به دانش آموز توهین کنند یا او را کتک بزنند دانش آموز می تواند کاری کند که معلم و مدیر هر دو از مدرسه اخراج شوند ... در ثانی تو بچه باهوشی هستی و مهربان زودباهمه دوست می شوی ...من به مادرم گفتم همه مادرها خیال میکنند بچه اشان باهوش است ومهربان بعد یادم امد به مدرسه قبلی که یک روز با خوزه و جیم دعوا کردم و انها را به دفتر مدرسه بردند و من دلم برایشان سوخت نزدیک بود جلو همه گریه کنم چون جیم گریه می کرد و من می دانستم که پدرش نمی تواند از مکزیک به امریکا نزدا انها بیاید...اما خوزه پسر خوبی نبود باهمه دعو ا میکرد .
یکی از نگرانی های من این است یادم برود ان چیزهایی را که لازم است باخودم به مدرسه ببرم من از وقتی رفتم مدرسه راه رشد در ایران این جوری شدم. چون معلم ها زیاد بودند و خیلی خیلی سخت می گرفتند بر عکس مدرسه های این جا.