موبایل

بعد از یک  سال و نیم بالا خره موبایلم را گرفتم! خیلی دلم یک موبایل می خواست. بابام می گفت باید  تا سال  ۲۰۰۹ منتظر بمانم. مدرسه ی ما ۲۰۰۰ دانش اموز دارد که فقط  ۱۰۰ نفر موبایل ندارند و من یکی از ان ها بودم تا جمعه. داشتم درس می خواندم که بابام امد و به من گفت بیا پایین. آن وقت این موبایل را به من داد! قشنگ نیست؟ یکی از بهترین موبایل ها است!

 

فوتبال

قسمتی از پارکی که ما فوتبال بازی می کنیم

این دوست شما غلامرضا

این هم یکی از مربیان من

 

من شماره ی ۴۴ هستم

دو هفته است که کلاس فوتبال می روم. داشتم فکر می کردم اگر معلم فوتبال ایرانم آقای جلالی این جا بود حسابی پولدار می شد. چون خیلی بیشتر از این ها بلد است . ما  برای پیدا کردن یه تکه زمین چمن  بیچاره می شدیم وقتی هم زمنیی  پیدا می کردیم و بلاخره سر وکله یکی پیدا می شد ومارا بیرون میکردیا باید یک  عالمه برای یک زمین پول می داد. این جا پارک های بزرگ هست و همه ی آن ها مجانی هستند. 

 با اینکه خیلی به فکر  تمرینهایی هستم که در ایران میکردم اما  خوشحالم که این جاهم میروم کلاس فوتبال دیروز توی تمرین تیم دوتا گل زدم . ما هفته ی دیگه   مسابقه داریم  اسم تیم ما عقرب است از روی قرعه کشی این اسم را انتخاب کردند هر کسی اسمی نوشت من نوشته بودم پرس پولیس

. من پام درد می کنه این هفته می ریم دکتر امیدوارم بتوانم  درمسابقه شرکت کنم.