جهان پهلوان تختی

دیروز سالگرد پدر بزرگم بود و ما نبودیم.  ان سالهایی که بودیم مامانم و بابام شیر و موز می  اوردن مدرسه.بعد از مدرسه هم من و مامانم می رفتیم خانه ی مادربزرگم و صبر میکردیم تا شب که بابام بیاد از ابن بابویه و حسینه ارشاد ...تلویزیون روشن بود اما پدرم را نشان نمی دادند این بود که همه خیال میکردند بابام نرفته ما محبور بودیم به تلفنها جواب بدهیم و بگوئیم که بابام انجا بود بعد همه فهمیدند که چرا بابام را نشان نمی دهند با اینکه او از همه بلند تر و پر زورتر و قشنگ تر است و تازه فرزند جهان پهلوان هم هست ...

من این جاکه امدم به مادرم گفتم هیچ کس مرا نمی شناسد و من چطور بروم مدرسه تو ایران همه می دانستند من کی هستم اما این جا چه کسی می فهمد مادرم گفت چه بهتر خودت باید کاری کنی که همه تورا بشناسند این بود که درس خواندم خیلی تو زبان انگلیسی اول شدم بین دانش اموزان امریکایی توی سه کلاس رییاضی اول شدم و توی چهارکلاس علوم اول شدم و خیلی جایزه گرفتم تازه به خاطر اینکه به یک بچه چینی کمک کردم کارت مخصوص به من دادند و تازه انوقت بود که فهمیدم من هم کمی خوب هستم ..بعد یکی از معلمه ها به من گفت در باره شب یلدا کار کنم تحقیق کنم کردم دیدم چقدر قشنگ است شب یلدا همان وقت دلم می خواست بیایم ایران اما مادرم همین  جا شب یلداگرفت و خلاصه بعد از این تحقیق معلمم جلو همه به من گفت تو با ان قهرمان ایرانی که توی انیتیرنت اسمش پر است چه نسبتی داری ...گفتم نوه او هستم همه برگشتن به من نگاه کردند واز ان روز کارم سه برابر شده یکی برای خودم درس می خوانم یکی هم برای اینکه نگویند نوه جهان پهلوان چیزی سرش نمی شود . 

قورباغه

چند روز پیش یک قورباغه تشریح کردیم. آن قدر  خوش گذشت که نگو. همه ی اعضاء قورباغه را دیدیم. دوستم چندشش می شد که به قورباغه دست بزند. همه ی بچه ها به قورباغه ها دست می زدند ولی دوستهم  دست نزد. قورباغه ها بوی چسب می دادند. بوی بدی نبود. نمی دونم شاید بچه ها از بویش بدشان می آمد.از امروز تعطیلات کریسمس شروع می شود دوهفته درس و مشق ندارم .برای پدرو مادرم  پول گذاشته ام توی پاکت گذاشته ام زیر درخت کاج راستش می خواستم انها را خجالت بدهم که برایم کادوی خوب بخرند اما انگاری خجالت نمیکشند چون بابام نمی خواد برام سی دی فوتبال بخره مامانم هم که دائم تو فکر نوشتن و مصاحبه و سرماخوردن یا نخوردن من است .اصلا مامانم دو تا کار بیشتر بلد نیست یکی داستان نوشتن یکی هم پائیدن من .این دوتا را ازش بگیری رفته است .