دیروز رسیدم به جای که نمی دانستم با ماشینم چه کار کنم . نمی دانم کجای کار خراب است
. بنظر می امد که باتریش کمه ولی بعد گذاشتمش شارژ بشه تا امروز صبح. اما بازم کار نکرد. هی بیب بیب می کرد. بابام گفت از یکی از دوستانمان که قبلا یکی از این ماشین ها را درست کرده می تونیم بپزسیم یا از همون مقازه که ماشین را خریدم. دوستانمان رفته اند مسافرت( و مثل دفعه ی پیش باید از گربه هایشان مراقبت کنم) وقتی که بیایند از شوهر الیس می پرسم.
دو شب پیش معلم کاراته مرا به شب Ninja Night دعوت کرد
. Ninja Night شبی هست که م ابازی می کنیم مثلا xbox 360, Playstation 3 و چیز ها ی دیگه
. ما بادکنک ها را پر از اب می کردیم و پرتش می کردیم به هم دیگه
. یک خانه ی بادی بود که می رفتیم داخلش و می پریدیم. خیلی کیف داد. ما اون شب پیتزا هم خوردیم. اگر زود به خانه نیامده بودم می توانستم فیلم هم بهبینم و حتی می شد ان جا شب هم بخوابم!!![]()

