تبليغاتX
چراغ جادو -
امروز من و پدرم به دیدن  یک فیلم ترسناک رفتیم.پدرم خیلی نترسید ولی من خیلی ترسیدم.درباره ی مردی بود که مادرش خواب می بیند که در خوابش دو تا x و یک + one می بیند و یک اسکلت کله ی آدم .بعدن می فهمد که اون ها یعنی شیطان می خواهد بچه اش را در 21 سالگی بکشد! ولی آخر فیلم دوست هایش نمی گذارند که او را بکشند. پدرم از فیلم خوشش نیامد ولی من خیلی خوشم آمد

چند روز دیگر هالوین است .مغازه ها پر از اسکلت و لباسهای سیاه و شرنده پرنده است .با ماسکهای ادمهای وحشتناک .من هنوز نمی دانم که مراسم چطور خواهد بود اما می دانم که بچه ها می ایند دم خانه ادم و درمی زنند و شرینی می خواهند مادرم میگوید مثل چهارشنبه سوری است اما من از چهارشنبه سوری فقط ترقه بازی یادم است مامانم میگوید آن وقتها می رفته اند درخانه همسایه ها در می زدند و از انها چیزی میگرفتند .راستی توی مدرسه ما هم جشن  می گیرند من هم یک لباس سیاه وحشتاک خریده ام که ان روز بپوشم .دلم می خواهد راجع به امتخانها هم حرف بزنم اما این را میگذارم برای نوبت بعد.

+ نوشته شده توسط غلام رضا تختی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 4:34 |