امروز روز آفتابی بود ۵ روز بود که باران می آمد نزدیک بود سیل بیاید.![]()
اسپایدر من ۳ ۱۴ روز و ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه و ۱ ثانیه ی دیگر آمریکا نمایش داده می شود تعجب نکنید برید به سایت www.spiderman.com گوشه ی صفحه(بالا سمت راست) تا ببینید![]()
|
امروز با دوستانمان می خواهیم بقل محل کار مادرم فوتبال بازی کنیم. فکر کنم بتوانیم به تیم های ۴ نفره تقسیم شویم. امروز روز خوبی خواهد بود امروز روز آفتابی بود ۵ روز بود که باران می آمد نزدیک بود سیل بیاید. اسپایدر من ۳ ۱۴ روز و ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه و ۱ ثانیه ی دیگر آمریکا نمایش داده می شود تعجب نکنید برید به سایت www.spiderman.com گوشه ی صفحه(بالا سمت راست) تا ببینید + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در پنجشنبه 30 فروردین1386 و ساعت
21:22 |
یادم رفت بگویم یک هفته پیش بابایم برام ipod خرید که 4 GB جا دارد یعنی 1000 آهنگ.
+ نوشته شده توسط غلامرضا تختی در شنبه 25 فروردین1386 و ساعت
7:38 |
یک هفته تعطیلی ام از امروز شروع شد.امروز دوستم با من به boys and girls club آمد و با او به استخر boys and girls club رفتیم. + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در شنبه 25 فروردین1386 و ساعت
7:31 |
امروز قرار است با دوستمان میشائل و بابا ومامانم برویم رستوران دانشگاه نهاربخوریم . هوا بارانی است .و گلها در امده اند میگویند دوهفته دیگر شهر ما پر از گل می شود هفته دیگر تعطیلات بهاری مدرسه هاست یک هفته تعطیلیم .بعدش هم با مامان و بابا که در واشنگتن و نیویورک کنفرانس دارند می روم. + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در پنجشنبه 23 فروردین1386 و ساعت
20:13 |
توی جیم هستیم جایی که وابسته به دانشگاه است و مادرم برای من و بابا کارت گرفته تا بتوانیم هرچه می خواهیم ورزش کنیم .امروز هوا دوباره سرد شد و قرار است برف بیاید ولی نه الان یکی دو روز دیگه الان هوا ابری است .روزی یک ساعت می ایم جیم ورزش میکنم .اینجا اینترنت دارد و من از ان استفاده میکنم زمین بسکتبال هم دارد و خیلی ازهمین دستگاهها که خانمها و اقایان می ایند و ورزش میکنند .تمام لباسهایی که از ایران اورده ام برام تنگ شده خیلی چاق شده ام برای همین می ایم اینجا ورزش میکنم . + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در چهارشنبه 15 فروردین1386 و ساعت
3:51 |
الان قرار است با مادر و پدرم و دوستامون به سیزده بدر برویم .می دانم فردا است ولی چون امروز یک شنبه است و تعطیل است به سیزده بدر می رویم چون فردا باید بروم مدرسه. + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در یکشنبه 12 فروردین1386 و ساعت
22:32 |
من الان توی کتاب خانه هستم. کامپیوتر بابام خراب شده و اگر مدت زیادی چیزی توی وبلاگم نگذاشتم ناراحت نشوید.
راستی شما وقتی کامنت می گذارید درباره ی چیزی که می نویسم اگربگذارید بهتر چون من نه خیلی زیاد می نویسم نه سخت. من به خاطر همین درباره ی چیزی که شما می نویسید من کامنت نمی گذارم ! خیلی سخت می نویسید! + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در شنبه 11 فروردین1386 و ساعت
1:39 |
امروز آنقدر گرم شده بود که می خواستم لباسم را درآورم. ۶ درجه بالای صفر.بعد ساعت سه بعد از ظهر هم شده بود ۱۱ درجه خیلی داغ بود. + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در چهارشنبه 8 فروردین1386 و ساعت
5:23 |
یک روز یک نفر توی قطار بود بعد هی جلوی پنجره ایستاده بود و هی دستش ر ا جلوی پنجره تکان می داد. بعد یک مرد ازش می پرسد چه کار می کنی ؟ می گوید: دارم برگ درخت ها را می شمارم . بعد نفر دوم می گوید آن بر تر گوسفند های من هستند تو آنها را بشمار. بعد که به گوسفند ها می رسند نفر اول دستش را تکان می دهد و همه را می شمارد.و می گوید ۴۰۰۰ تا گوسفند است.نفر دوم می پرسد از کجا فهمیدی؟نفر اول جواب می دهد پاهایشان را شمردم و تقسیم بر چهار کردم . + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در سه شنبه 7 فروردین1386 و ساعت
3:47 |
امروز رفتیم سینما باران هم می آمد. فیلمی که دیدیم فیلم خیلی خیلی قشنگی بود.اسمش هم بود the last mimzy .
+ نوشته شده توسط غلامرضا تختی در سه شنبه 7 فروردین1386 و ساعت
3:7 |
الان داشتم یک فیلم به نام راکی می دیدم. فیلم خیلی قشنگ بود.درباره ی بوکس بود. تا شماره چهارش هم آمده است . اون فیلمه با این که قدیمی است 25000 تومان است.
بابام دیروز به من گفت playstation 3 را به همه کشور ها پخش کردند ولی شاید دیر تر تو ایران بیاید. در این جا پلی استیشن 600000 تومان است می خواهم بدانم در ایران چند است. شاید چند روز دیگه از دوستم بپرسم. دیشب دوباره برف آمد ولی الان برف نمی یاد و برف ها آب شده اند ولی باران نیامد. + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در دوشنبه 6 فروردین1386 و ساعت
5:56 |
ببخشید!من غلط نوشتم . + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در شنبه 4 فروردین1386 و ساعت
18:4 |
امروز توی مدرسه اولین داستان کوتاه خودم را به انگلیسی نوشتم!خیلی معلمم تشویقم کرد.خیلی امروز توی مدرسه خوب بود.... این جا برعکسه این که فکر می کردم خیلی دوست های ایرانی داریم + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در جمعه 3 فروردین1386 و ساعت
4:42 |
در ایران سال تحویل فکر کنم ساعت ۳:۳۷ بود ولی در این جا ساعت ۸:۰۷ شب بود.در این جا ساعت آغاز بهار را اعلام کردند.
ما این جا رفتیم خونه ی خاله ی بابام . هفت سین هم داشت ولی ماهی نداشت چون گفته بودند به ایرانیا نفروشید چون بعد از عید می ندازند تو مستراه و بعد سیفون را می کشند. + نوشته شده توسط غلامرضا تختی در پنجشنبه 2 فروردین1386 و ساعت
4:32 |
|
|