ما پارسال هفدهم دی ماه در خانه ی مادر بزرگم بودیم.برف می آمد.برف روی زمین نشسته بود.می خواستم برف بازی کنم.ولی مامانم گفت:"سرما می خوری.پایین نرو."
شب که پدرم از ابن بابویه آمد فیلم سالگرد را کانال های مختلف تلویزیون پخش می کرد و ما دیدم . آن روز همیشه به یادم می ماند.چون امسال ایران نیستم.
شبی که به بوستون رسیدیم در فرودگاه پلیسی که مهر ورود را می زد به مامانم گفت نویسنده مشهوری هستی ولی به پدرم گفت:"your father was the best wretlinger in the world."یعنی پدر تو بزرگترین کشتی گیر جهان بوده.آنوقت من فهمیدم که در هرگوشه دنیا که کارکنی و آدم خوبی باشی فایده دارد.
خداحافظ
+ نوشته شده توسط غلامرضا تختی در یکشنبه 17 دی1385 و ساعت
20:44 |