تبليغاتX
چراغ جادو
ببخشید که مدت زیادی در روی وبلاگم چیزی ننوشتم.ننوشتم چون اینترنت نداشتم

ما تقریبا همه چیزمان درست شده:خانه وسایل خانه مدرسم و دو روز دیگر ماشینمان. این جا اینگلسی ام بهتر شده . من با کامپیوتر پدرم بازی می کنم و هنوز کامپیوتر دار نشدم من بازی سیم سیتی را می کنم . قرار است با پدرم و  مادرم به استخر بروم. من با یک پسر دوست شدم ام آن پسر پسر خیلی خوبی است.   

+ نوشته شده توسط غلام رضا تختی در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 4:39 |

امشب پذرم  قرار است برایم cd sim cityبخرد . میدانم این بازی را ماهی سیاه کوچولو هم دوست دارد و یک زمانی ان را داشته است.من این موضوع را به خاطر این نوشتم که ماهی با من قهر نباشد. ببخشید که اینقدر بهت زحمت دادم 

شراگیم تمرین فیفا ۲۰۰۷ را بکن که وقتی آمدم ایران تورا مثل قبل ۶ـ۲ و ۳ـ۱ نبرم!ببخشید که ابرویت را بردمشراگیم دلم برایت تنگ شده امروز مامانم می گفت باتو چت کرده من هم می خواهم چت کردن را یادبگیرم و باتو و ماهی حرف بزنم.

+ نوشته شده توسط غلام رضا تختی در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 3:57 |

امسال کار همه ساده تر بود.هم کار من هم کار صدا و سیما .صدا و سیما دیگر مجبور نبود با سانسور تصاویر سالگرد درگذشت پدرم را نشان بدهد. و من هم لازم نبودپی در پی به همه بگویم  توی ساختمان بودم،تمام روز کنار مقبره.امسال کارم راحتتر بود، مجبور نبودم  بگویم پای میکروفن حرف نمی زنم چون می دانم که حاج آقا همان کشتی گیر شهر ری که گویا حالا پسرکش کاره ای شده کنارم می ایستد و وسط حرفم می پرد و فاتحه از جماعت طلب می کند.امسال دیگر  احساس شرم نمی کردم جلو همه مردمی که زیر باد وباران و حتی برف بی سرپناهی می ایستادند،بعد از این همه وعده و وعید انتخاباتی و انتصاباتی .و نمی دانم امسال چه باید در جواب مردم می گفنم،که مگر سال قبل فلان ریس و فلان وکیل به عتاب امر نفرموده بودند که بنایی  بی بدیل در قرون و اعصار ساخته شود به نام خانه ی تختی.نمی دانم امسال آنها آمدند یا نه،ولی می دانم امسال دیگر کسی  شرمسار نبود.

این یادداشت را به اصرار غلامرضا نوشتم برای سالگرد درگذشت پدربزرگش.

+ نوشته شده توسط غلام رضا تختی در دوشنبه هجدهم دی 1385 و ساعت 7:34 |
ما پارسال هفدهم دی ماه در خانه ی مادر بزرگم بودیم.برف می آمد.برف روی زمین نشسته بود.می خواستم برف بازی کنم.ولی مامانم گفت:"سرما می خوری.پایین نرو."

شب که پدرم از ابن بابویه آمد  فیلم سالگرد را کانال های مختلف تلویزیون پخش می کرد و ما دیدم . آن روز همیشه به یادم می ماند.چون امسال ایران نیستم.

  شبی که به بوستون رسیدیم در فرودگاه پلیسی که مهر ورود را می زد به مامانم گفت نویسنده مشهوری  هستی ولی به پدرم گفت:"your father was the best wretlinger in the world."یعنی پدر تو  بزرگترین کشتی گیر جهان بوده.آنوقت من فهمیدم که در هرگوشه دنیا که کارکنی و آدم خوبی باشی فایده دارد.

خداحافظ 

+ نوشته شده توسط غلام رضا تختی در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 20:44 |
اول عذر خواهی می کنم که این مطلب را دیر نوشتم چون این ماهی خرابکار رمز مرا عوض کرده بود.

ما پریشب کارنوال بسیار بزرگی دید دیم .راستی روی سینه یبیشتر مردم  نوشته شده بود: stop the war

خیلی خوشگذشت.سال ۲۰۰۷ مبارک

+ نوشته شده توسط غلام رضا تختی در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 16:29 |
سلام

اینجا هنوز زیاد برف نیامده.و آنجور که فکر می کردم سرد نیست.شنیده بودم که اینجا هر زمستان یک متر برف می آید.ولی تا حالا بیشتر از دو سانت برف نیامده.ولی برف نیامده می نشیند و زمین سفید سفید می شود.دیروز که برف آمد خیلی زود بند آمد.هواشناسی اینجا خیلی دقیق است.تا حالا خبرهای که از هواشناسی شنیدم تماما درست بوده است.

+ نوشته شده توسط غلام رضا تختی در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 18:4 |
سلام

می خواستم بگویم ما به امریکا رسیدیم .دیروز و دیشب در بستن خیلی گشتیم.هوای بستن انقدرسر د نیست که خیال می کردیم .اما هوا خیلی خیلی تمیز است و اسمان خیلی ابی است.دو روز پبش پدرم مرا به گیم برد جای خیلی قشنگی بود و جایزه های واقعی داشت من یک هواپیما بردم.راستی به خاطر کریسمس مردم جلوی خانه هایشان را قشنگ کرده اند دیشب که از جلو خانه ها رد می شدیمhappy house -خانه های شاد را دیدم....ماهی به مامان شهلا بگو به هومن و اریا و سارا بگوید که برای من نظر بگذارند....

 

غلامرضا تختی

+ نوشته شده توسط غلام رضا تختی در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 17:5 |
من از تمام دوستانم  خداحافظی می کنم.دلم می خواهد ان ها هم روزی مثل من سفرکنند .من از سارا  َ مارال َ  اریا  هومن  حسن فرش چی  و یاری بی معرفت خداحافظی می کنم  امیدوارم هر بدی از من دیده اند مرا ببخشند .و امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشند .من شما را هیچ وقت از یاد نمی برم و دوستتان دارم  امیدوارم شما هم مرا دوست داشته باشید

                                       غلامرضا تختی

+ نوشته شده توسط غلام رضا تختی در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 22:50 |